تبلیغات
--------------------- -------------
---------- رنگارنگ - حرفهای عاشقانه

حرفهای عاشقانه

 

نوع مطلب :متن باحال ،

نوشته شده توسط:منصور قاضی

 

دیوونه از قفس پرید...

خواب دیدم از تو دور شدم وای که عجب خواب بدی گفتم بیا باهم بریم گفتی که راه و بلدی.هرچی صدات کردم نرو اما به جایی نرسید یکی یه جا فریاد میزد دیوونه از قفس پرید.صبح که رسید بیدار شدم دیدم یه نامه روی در نوشته بودی که سلام مدتی و میرم سفر...بغضی نشست توی گلوم خوابم یا این حقیقته بازم صدات کردم ولی دیدم سکوت جوابته...گفتم که شاید این سفرتموم میشه همین روزا دوباره باز میبینمش چه خوش خیال بودم خدا.ساعت و لحظه هام گذشت چشمام به کوچه خیره بود من منتظر بودم بیاد خیلی دلم تنگ شده بود.روزا مثل دیوونه ها پرسه زنون تو کوچه ها شبا یه کوچه از اتاق گریه و اه بی صدا مثل همون خواب سیاه رفت و من و تنها گذاشت گفتن ای قصه ی تلخ ارزش خوندن و که داشت...خواب دیدم از تو دور شدم وای که عجب خواب بدی گفتم بیا باهم بریم گفتی که راه و بلدی هرچی صدات کردم نرو اما به جایی نرسید یکی یه جا فریاد میزد دیوونه از قفس پرید....

نامه...

این نامه رو با دقت تمام بخونین بدون این که حتی یه خط هم جا بندازین.این نامه از یه پسر به یه دختره که هم دیگه رو خیلی دوست دارن و پدر دختر راضی به رابطه ی این دو نیست و از این دو میخواد که رابطشون رو باهم تموم کنن.حالا شماها این نامه بخونین بعد از این که خوندید از اول شروع کنید به یک خط در میان خوندن...

عشق بی کرانی که من نسبت به تو داشتم

رفته و تنفر من نسبت به تو

هروز بیشتر از قبل میشه، هر وقت تورو میبینم

حتی دوست ندارم صورت نحستو بیینم،

کاری که دوست دارم بکنم اینه که

به دخترای دیگه نگا کنم. من هیچ وقت نمیخوام

با تو ازدواج کنم. اخرین باری که با هم حرف زدیم باعث شدی،

لحظات خیلی کسل کننده ای داشته باشم ، و هرگز نمیخواستم و نمیتونستم که

برای دیدن دوباره تو لحظه شماری بکنم

تو فقط به فکر خودتی

اگه با هم ازدواج بکنیم، اونقت همیشه

زندگی برام مثل اتیش جهنم میشه ، احمقانه بود که فکر میکردم

با هم غرق عشق و خوشحالی هستیم ،من قلبی دارم

برای بخشیدن. ولی این چیزی نیست که،

میخواهم به تو بدهم.

من عاجزانه از تو میخواهم بفهمی که

حقیقتو گفتم. در حق من لطف میکنی اگه

قبول کنی که این اخر خطه من و تو هست. سعی نکن که

جواب نامه رو بدی، نامه تو پر از

مطالبی که اصلا برام جذاب نیست.از تو ندیدم

عشقی واقعی نسبت به احساساتم. خداحافظ. حرفمو باور کن.

برام دیگه کوچکترین ارزشی نداری. هرگز فکر نکن که

هنوزم دوست پسرت هستم.

 

مجنون لیلی...

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ـ عاشقم ـ ابر شدم صدا شدی.شاه شدم گدا شدی.شعر شدم قلم شدی.عشق شدم تو غم شدی.لیلای من دریای من اسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو... مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در مست و پریشون و خراب هر ارزو نقش بر اب شاید که روزی عاقبت اروم بگیرد در دلت.کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای  من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی ـ عاشقم ـ ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی برف شدم اب شدی قصه شدم خواب شدی.لیلای من دریای من اسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو.مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در مست و پریشون و خراب هر ارزو نقش بر اب شاید که روزی عاقبت اروم بگیرد در دلت....

 

دوستش دارم ولی...

به نیمکتش نگاه میکنم، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد!


***
 جشن فارغلتحصیلیه

میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !

***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.

***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .

***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .

***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...

 

 

اهدای قلب....

 

پسر به دختر گفت:اگه یه روزی به قلب احتیاج داشتی اولین نفری هستم که میام با تمام وجود قلبم رو تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت خیلی ممنون.

 

تا این که یه روزی این اتفاق افتاد.دختره حالش خیلی بد بود و نیاز فوری به قلب داشت.از پسر خبری نبود دختر با خودش میگفت:تو که میدونستی من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبت روبه من بدی وخودت رو به خاطر من فدا کنی ولی این بود اون حرفات؟تو حتی برای دیدن من هم نیومدی!؟شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم!؟دختر اروم گریه کرد و دیگه هیچی نفهمید.وقتی که چشماش رو باز کرد دکتر بالای سرش بود و گفت:پیوتد قلب به خوبی انجام شد در ضمن این نامه هم برای شماست!نامه رو گرفت ولی هیچ اثری از اسم روی پاکت نبود!نامه را باز کرد و خواند:سلام عزیزم الان که ای نامه رو میخونی من در قلب تو زنده هستم.از دستم ناراحت نشو اگه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام نمیذاری قلبمو بهت بدم پس نیومدم تا بتونم این کار و انجام بدم امید وارم حالت خوب بشه عزیزم.   ( عاشقتم تا بینهایت )

دختر باورش نمیشد که اون قلبش رو اهدا کرده.اروم اسم پسر رو صدا زد و اشک از چشماش سرازیر شد.به خودش گفت که چرا هیچ وقت حرفاش رو باور نکردم!؟!

 

هفته ی عاشقی...

شنبه رو خیلی دوست دارم چون تو به من امید میدی نوشته هام رو میگیری جاش کاغذ سفید میدی شعر هامو از بر میخونی برای هرچی عاشقه شروع یک قصیده رو به قلب من نوید میدی.من عاشق یکشنبه هام چون با تو تنها میمونم ترانه های خوبمو تو خلوت تو میخونم.بهت میگم که قلب من فقط واسه تو میزنه یکمی اغراق میکنم اینو خودمم میدونم.دوشنبه ها رو دوست دارم چون روزه دیوونگیه عاشق اون میشم که خوب دیوونه بازی بلده بردنو هیچ دوست نداره عاشق بازندگیه سه شنبه ها رو دوست دارم چون عشقم رو پس نمیدی اون قلب پر محبت رو دیگه به هیچ کس نمیدی!دستم رو تو دستت میگیری برام لالایی میخونی .چهاشنبه ها رو دوست دارم چون تو به من زنگ میزنی به تیرگی های دلم ابیه کمرنگ میزنی.پنجشنبه ها رو دوست دارم چون دیگه غمگین نمیشی دلواپس رهایی از حرفای سنگین نمیشی.یه شاخه گل برات بسه تا بدونی دوستت دارم.جمعه دیگه نهایته باید که عشقو بردارم بعده یه هفته عاشقی عشقو تو دستت بذارم بهش میگم اون روزها رو با این یکی جمع بکنه.بعدش خودش میفهمه که هفت روزه عاشقش شدم...

سایه سپیدار...

اگه تو اینجا باشی دنیا سهم من میشه روزای افتابیه من بی تو که بهار نمیشه؟!بی خیال از اینجا که رفتی پشت سرت رو هم که نگاه نکردی؟ تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی میشه؟اگه مهربون میموندی دیگه تنها نمیموندم خودم رو پیدا میکردم توی شب جا نمیموندم.لااقل یه بار بی انصاف یه سلامی یه کلامی؟!کاش همون لحظه ی اول نامه هات رو میسوزوندم.اگه خوابی یا که بیدار میخوام گوش بدی به حرفام.این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار.اگه یه روزی دل تو تنگ گریه های من شد وعده ی ما کنج حسرت زیر سایه ی سپیدار...





 
-------------------------------------------------لینکدونی----------------------------------------------------------------